اسم “contingency”
مفرد contingency، جمع contingencies یا غیرقابلشمارش
- احتمال (رویدادی ممکن در آینده که ممکن است اتفاق بیفتد اما نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد)
ثبتنام کنید تا ترجمههای جملات نمونه و تعاریف تکزبانه هر کلمه را ببینید.
The company set aside funds to cover any contingencies that might occur during the expansion.
- احتمال
Her success was the result of hard work and some contingency.
- گزاره مشروط
In the study of logic, contingencies are statements that require analysis of circumstances.
- احتمال (مالی، مبلغی پول که در صورت برآورده شدن شرایط خاصی باید پرداخت شود)
The construction contract included a contingency for unexpected delays.